• مشاهده جزییات


    1396/02/18
    پیش‌بینی رتبه و معدل دانش‌آموزان و دانشجویان بر اساس هدفشان!!
     

    «به نام او...

                              پیش‌بینی رتبه و معدل دانش‌آموزان و دانشجویان بر اساس هدفشان!!

    - آیا هنوز هدفت رو از زندگی پیدا نکردی؟ آیا هنوز رشته ی دانشگاهی مورد علاقه ات رو پیدا نکردی و احساس بی‌هدفی می‌کنی؟

    - آیا هدف داری اما نمی دونی چرا بازم خوب درس نمی خونی؟

    - آیا احساس می کنی از هدفت دوری و واسه همین قدرت و تعهد درس خوندنت کم شده؟

    - هدف داری و خوب درس می خونی اما دوست داری تراز و نمره و رتبه‌ی بهتری بیاری؟

    یه دروغ بزرگ این بوده که آدم باید هدف داشته باشه تا موفق بشه.  نه آدم باید قبل از هدف احساس نیاز عمیق و حقیقی به هدفش داشته باشه.

    خیلی از ما هدف داریم اما در حقیقت چون به اون نیاز نداریم، حوصله نداریم براش درس بخونیم و کار کنیم.

    موتور محرکه‌ی شما وقتی راه می افته که حقیقتا بفهمین از زندگی چی می خواین و بعدش بتونین هدفتون رو بر اساس نیازتون، هماهنگ کنین. خیلی از آدمها با اینکه هنوز رشته‌ی دانشگاهی شون رو انتخاب نکردن اما به شدت خوب درس می خونن و بعضی دیگه هم با اینکه هدف دارن، متاسفانه اصلا خوب درس نمی خونن!!

    شما بر اساس احساس نیازتون، حرکت می‌کنین و نیاز بسیار فراتر از هدف است: نیاز حقیقی مثل اون لحظه ای است که زیرِ آب هستیم و به هوا نیاز داریم. کسی که هدفش مثل هوای زیرِ آب برایش ارزش داشته باشه می‌تونه بگه: به هدفش، نیاز داره. پس مقاله‌ی زیر رو بخونین تا با کشف خودتون و نیازتون بفهمین زودتر باید چیکار کنین:

    معمولا دلایل درس خواندن گزینه های زیر خواهد بود:

    1- دسته‌ی انیشتین‌ها: یه سری از آدمها به فهمیدن ودانستن علاقمند هستند و از اینکه با فصلها و کتابهای درسی جدید آشنا میشن، خیلی خوشحال می شن. اونها همش دوست دارن رازهای علمی مختلف دنیا  رو بفهمن. از نشانه‌های این دسته از آدمها، علاقمندی اونها به انجام آزمایش، پژوهش، مقاله نوشتن و خواندن، مطالعه‌ی کتابهای دانشگاهی، پرسیدن سئوالات، زیرسئوال بردن مفاهیم کتاب درسی، تفکرات عمیق (حال بهم زدن واسه بقیه ی کلاس !!) J 

    این آدمها خیلی درس می خونن، چون درس خوندن براشون مثل تفریح کردنه، وقتی به اونها می گی یه کلاس فلان جا برگزار می شه، مثل دعوت افراد عادی به مهمانی و تفریح و سینما، خوشحال می‌شن. معمولا این بچه ها کتابخوانی را از سن پایین شروع کردن و اگه به هیچ رشته‌ی دانشگاهی هم علاقمند نباشند باز هم زیاد درس می‌خوانند و اونقدر که یادگیری براشون مهمه، قبولی در دانشگاه براشون اهمیتی نداره و اگه قبولی هم براشون مهمه، بیشتر نگران ادامه‌ی تحصیلشون در دانشگاههای خوب هستن تا بتونن با قبولی در یک دانشگاه خوب، سر سفره‌ی دانشی عالی بشینن وبتونن با داشتن استادها و هم کلاسی‌های فوق‌العاده به جنس کنکجاویشون جواب مثبت بدن.

    انیشتین‌ها اولین دسته‌ای هستن که ثابت می‌کنن برای درس خواندن نیازی به هدف نیست. انیشتینها بالاترین سطح یادگیری در دنیا هستن و مقدارشون احتمالا کمتر از دو درصدی جامعه‌ی دانش آموزی است.

    پیشنهاد میرصادقی به انیشتین‌ها: شما حق دارین که در یک دانشگاه خوب درس بخونین چون در دانشگاه‌های خوب، احتمالا استادها و امکانات بهتری منتظر شماست. به‌خاطر همین کمی درس خوندن رو در سال کنکور، جدی‌تر بگیرید، با دادن آزمونهای آزمایشی و کارکردن روی کتابهای  تستِ  بیشتر، مهارتهای تست‌زنی تون رو افزایش بدین

    2- دسته‌ی خونگرم‌ها: این دانش آموزان یا دانشجوها معمولا جزو افراد برون‌گرا هستن که به جای عشق‌ورزی و ارتباط برقرار کردن با دوستانشون، علاقمند هستن که در یک ارتباط نزدیک و صمیمی با معلمها و استادها و مشاورهاشون قرار داشته باشند.

    بعضی از اینها با اینکه هدف مشخصی ندارن، خیلی خوب درس می‌خونن و علت اصلیش اینه که به توجه کسایی که براشون ارزش دارن دست پیدا کنن.

    اونها دوست دارن که برای اولیا مدرسه و حتی خانواده‌ی خودشون، به واسطه ی خوب درس خوندن محبوب باشن. تعداد خونگرم‌های درس‌خون در کلاس و مدارس کم نیست و حداقل 40% از بچه درس‌خون‌ها از این دسته هستن. از نشانه های این دسته رفتارهایی است که به خاطر محبت ومهربانی‌شون نسبت به استادهاشون، مورد اتهام چاپلوسی قرار می گیرند. اما اونها نسبتا آدمهای بی‌غرضی هستن و علت بیشتر رفتارهاشون اینه که دوست دارن مورد توجه و احترام قرار بگیرن.

    خونگرم‌ها هم دسته‌ی دومی هستند که می‌توانند بدون داشتن هدف خیلی خوب درس بخوانند.

    پیشنهاد میرصادقی به خونگرم‌ها: خوبه که دیگران براتون مهمن اما از همه مهمتر خودتون هستین. کمی عمیق‌تر درس بخونین. وقتی برای امتحان می‌خونین سعی کنین فقط به نتیجه توجه نداشته باشین، کاری کنید که درس رو کامل بفهمید، فقط برای امتحان و نتیجه  نخونید.

    3- دسته ی وظیفه شناس‌ها: این دانش‌آموزان یا دانشجویان به خاطر نوع تربیتشون از بچگی یاد گرفتن مطیع باشن و درست رفتار کنن. علت اصلی درس خوندنشون اینه که اصلا دوست ندارن باعث ناراحتی کسی بشن و یا دوست ندارن مورد اتهام "بی تعهدی" قرار بگیرن.

    بعضی از این گروه، در خانواده‌های "پدرسالار" رشد می کنن یعنی خانواده هایی که پدر قدرت بیشتری دارد و بچه‌ها هم او را دوست دارن و هم از او به اندازه‌ی کافی حساب می برن.

    بعضی دیگر عقاید مذهبی دارن و به خاطر ایمانشان به دین و مذهب و خدا تمام تلاششان را انجام می دهند که باعث رضایت حق شود.

    در تفکرات آنها ناراحتی دیگران مخصوصا معلمها که حکم انبیا را دارن به شدت کار بدیه.

    دسته وظیفه‌شناس‌ها هم می‌تونن بدون داشتن هدفِ داشگاهی، خیلی خوب درس بخونن. اینها معمولا بسیار بی‌حاشیه هستند و شاید بیشتر به افراد درون‌گرا منتسب باشند.

    پیشنهاد میرصادقی: بیشتر افراد خدمتگزار جامعه، از گروه شما خواهد بود کمی از استرستون کم کنین، مقداری خودتون رو بیشتر قبول داشته باشین و کمی عمیق‌تر درس بخونین.

    4- دسته پُزی‌ها: این دسته با اینکه معمولا هدف دارند و نسبتا رشته دانشگاهیشون رو انتخاب کردن، بیشتر از اینکه به رشته‌ی دانشگاهیشون علاقمند باشن، رشته‌ای را انتخاب می‌کنن که وقتی می‌خوان به عنوان هدفشون در جمعی هم اعلام کنن، کلاسِ کاری داشته باشه و بقیه وقتی رشته‌ی مورد علاقه شون رو می شنون، بگن "WOW"

    این دسته با اینکه به نظر هدفمند می رسن اما من اون‌ها رو هدفمند نمی‌دونم.

    اونها نسبت به خیلی درسها کم علاقه هستند. چرا که هدف از درس خوندنشون، خیلی عمیق نیست. بیشتر حالت روکم‌کنی داره، واسه همینم وقتی به سختی‌های درس های مختلف برخورد می کنن، وقتی با دست‌اندازهای "نتیجه نگرفتن" روبرو می شن، یواش یواش به فکر انتخاب های دیگر و گزینه هایی می افتن که به زحمت و درس خوندن کمتری نیاز داره و هم اینکه باز هم قابلیت پزدادن داشته باشه!!

    "دسته ی پزی ها" بیشترین نوع اختلال رو در انتخاب هدف دارن. یه موقعی از سال، میان راجع به هدفشون صحبت می کنن و کلی باحال و انگیزه، به نظر می رسن. یه موقعی که کار سخت می شه و احساس می کنن دارن از هدفشون دور می شن، نق می‌زنن و نقش منتقدهای مدرسه و سیستم آموزش و پرورش رو پیدا می‌کنن و بعد از مدتی هم می‌بینی که کلا بی‌خیال شدن چون توی ذهنشون تصمیم گرفتن برن خارج درس بخونن (چون با کلاسه!! J) یا با خودشون قرار گذاشتن که دیگه درس نخونن و کارآفرین بشن (چون تازگیا شدیدا باکلاس شده) یا تریپ هنری برمی‌دارن و یهو وسط سال کلاه کج می ذارن و قرارداد کارگردانی و بازیگری و نقاشی با خودشون می‌بندن. J

    دسته پزی‌ها با اینکه با هدف به نظر می‌رسن اما به‌شدت با خودشون مشکل دارن. چون هدفشون واقعی نیست،اصل نیست، فِیکه و قلابی!! L

    آدمی که تنها هدفش از درس خوندن، ارتقا کلاسش باشه، هدفش قدرتمند نیست، واسه همین دیگه نهایتا وسطای سال کم میارن.

    هرچند که عده‌ی قلیلی از این دسته ممکنه در کنکور هم موفق بشن اما بیشتر اونها نتیجه‌ی خاصی نمی‌گیرن.

    پیشنهاد میرصادقی به "پزی ها": لطفا نقاب تون رو از صورتتون بردارین شما بدون هیچ نقابی هم زیبا هستید. وجودِ شما فارغ از رشته و دانشگاه آیندتون برای آدمهای فهمیده مهم هست.

    به جای فکر کردن زیاد به آینده، ساعت مطالعاتی‌تون رو افزایش بدین، با خودتون رو راست باشین. یادتون باشه هدفهای جالب، از انسانها، آدمهای جالب نمی سازه.

    شما وتوانایی‌هاتون، از رشته‌ای که می خواین قبول بشین مهمتره. اگه دائما سر خودتون کلاه بذارین و ایرادهای خودتون رو نبینین، اگه با خوش‌بینی بچگانه‌ی امروزتون -که فکر می کنید خوب درس می خونید ادامه بدین خیلی احتمالش کمه که موفق بشین. مهمتر از هدف خودِ شما هستین. شما باید قوی باشین تا لایق اهدافِ بزرگ باشین.

    دسته‌ی "پولکی ها ": این دسته بیشتر از اینکه به علایق شون توجه کنن همش سرشون توی حساب وکتابه که چه رشتهای بیشتر پول داره. اینها  دانش آموز نیستن لامروتا که، کاسبن J

      بعضی هاشون پا رو فراتر از این گذاشتن و حتی برای درس خوندنشون واسه امتحانات پایان ترم و کنکور هم شرطِ مالی دارن J

    ماشین، مسافرت، پول و...

    از نشانه‌های این دسته اگه خدا قبول کنه اینه که سر کلاس به جای گوش کردن به درس، دارن حساب می کنن که معلمشون چقدر پول در میارهJ (قیمت هر جلسه ضربدر 6 تا کلاس در روز...؟!)

    دسته‌ی اول اونها  در وسطهای سال متوجه می شن که اگه برن یه دانشگاهِ آسونتر اما نزدیک‌تر، زودتر می تونن وارد بازار کاربشن. واسه همین با تابع نزولی، ساعت مطالعاتی‌شون رو کم می کنن تا در بازار، موفق‌تر بشن.

    دسته‌ی دوم اونها که معمولا جزو خانواده های خیلی سختی کشیده هستن، خیلی سفت و محکم درس می‌خونن و به اون چیزی که می‌خوان می‌رسن، علاقه‌ی این دسته به رشته هایی مثل پزشکی و دندان‌پزشکی و وکالت و مدیریت و بعضی از مهندسی های خاص  هست. اما تعدا این دسته‌ی آخر در رشته‌ی تجربی بیشتر هست.

    به دسته‌ی اول پولکی‌ها پیشنهاد می‌کنم هرچی زودتر، بپذیرند که اگه فقط پول می‌خوان  و موقعیت اجتماعی‌شون براشون مهم نیست، زودتر بی‌خیال درس خوندن بشن چون قطعا کارهایی هست که زودتر از درس خوندن می‌تونه پولدارشون کنه. بی‌خودی وقتشون رو تلف نکنن.

     به دسته‌ی دوم پولکی‌ها هم می‌گم محکم‌تر حرکت کنن و یادشون نره که باید با تلاش خیلی زیادشون، کل خانوادشون رو نجات بدن و آخر هم می گم، یه کم هم از درس خوندن لذت ببرین.
    هدف از درس خوندن گروههای مختلفی که شمردم، تفاوتهای خودشون رو داره. اکثر موفق‌های آنها، رشته ی خاصی انتخاب نکرده بودن. بلکه به خاطر خود فهمیدن و بهبود ارتباطشون با دیگران و انجام وظایفِ اجتماعی‌شون به نحو احسن آن کارها رو انجام می‌دادن.

    پس بهتره به جای به تاخیر انداختن تلاشمون به خاطر نداشتنِ هدف، زودتر شروع کنیم. باید به خاطر بهبود قدرت فکری و مغزمون یا به خاطر دیگرانی که دوستشون داریم یا به خاطر خدمت به خلق، باید باور کرد یه بچه‌ی اول دبستانی که یا هدفی نداره یا هدف خیلی دور ودرازی داره به خاطر هدفش درس نمی‌خونه. به خاطر وظیفه‌اش این کار رو انجام می ده. به خاطر تعهدات کوچکش به خاطر دوست داشتن خودش و معلمش.

    چرا ما حاضریم به خاطر یک کدِ رشته پنج رقمی درس بخونیم اما به خاطر خودمون، به خاطرِبهبود موقعیت خودمون این کار رو انجام ندیم؟!

    ما مُحصل یا دانشجو هستیم و حتی اگه هدفی هم نداشته باشیم باز هم مقصر خودمونیم و باید با مطالعه‌ی رشته‌های مختلف، مطالعه زندگی دانشمندان و اندیشمندان موفق، با زیادتر تلاش کردن و درس خواندن (که منجر به کشف استعدادهامون میشه چون هیچ چیزی اندازهی تلاش کردن و جنگیدن نمی تونه آدم رو با خودش آشنا کنه) هم به ارتقا خودمون بپردازیم و هم هدف و رشدمون رو پیدا کنیم نیاز داریم که درس بخونیم تا با شناخت هر کدوم از آنها، با قسمتی از وجودِ خودمون آشنا بشیم. تا زمانی که چیزی را نفهمیم نمی توانیم انتظار داشته باشیم به آن علاقمند شویم.

    اما اگه از هدفتون دور شدین چی کار کنید؟

    کسی که داره از هدفش دور می شه، در واقع با کم‌کاریهاش اولش از خودش دور شده. آدمها اول خودشون رو دستِ کم می‌گیرن و بعدش هدفشون باهاشون این کار رو می کنه. پیشنهادم به دوستهای خوبم که این مشکل رو پیدا کردن اینه که به خاطر افزایش قدرتِ خودشون هم که شده زودتر از جاشون بلند بشن. مهمتر از اینکه قراره چی قبول بشن، اینه که توی وجود خودشون قبول بشن.

    با نشستن و نگاه کردنِ قطاری که داره می ره، نمی تونیم فاصلمون رو باهاش کم کنیم. زندگیِ تو، فیلم هندی نیست که قطاربان توی آینهی سمت چپ قطار تورو ببینه و سوت قطار رو بکشه و ترمز کنه. قطار داره می‌ره و حتما می‌دونی کسی که دنبال قطار می دود رو می شه تحسین کرد اما آدمهای منتظر در ایستگاه اونقدر زیادن که هیچ جایی برای تشویق کردنشون نمی‌مونه.

    تو فقط تو قطار زیبا نیستی، همینکه راه بیفتی زیبا می‌شی بهت قول می‌دم دیر یا زود قطار رو می‌گیری.

    البته اگه نیازت به درس خوندن حقیقی‌تر بشه .

     سید علی میرصادقی


     
     
    بازگشت