• مشاهده جزییات


    1396/06/11
    خودت رو تو آب ننداز
     

    خودت رو تو آب ننداز
    سهراب از بچه گی  از آب خوشش نمیومد و با شنا کردنم میونه ی خوبی نداشت .
     سالش بود به اصرار رفیق رفقا برای تفریح رفتن استخر و اونم به خاطر غرور جوونیش 81وقتی به کسی نگفت که شنا بلد نیست؛ وقتی رسیدن متوجه شدن یک صف عظیمی بسته شده برای مسابقه ای که قراره اجرا بشه؛ مسابقه از این قرار بود که دو تا تیوپ بادی با یه طناب به هم وصل بودن هر دو طرف باید به صورت دمر روی تیوپ ها می خوابیدند و دست و پا می زدند تا هر کسی طرف مقابل رو به مرکز طناب برسونه برنده اعلام بشه (یه چیزی تو مایه های طناب کشی منتها توی آب .)
    پسر ها کلی حال کردن که دو گروه میشیم و تو صف های مقابل هم وایمیستیم وهر گروهی که باخت نهار مهمون  اون گروهیم.
    سهراب باز از اینکه خوب شنا بلد نیست حرفی نزد.
    دوست سهراب که مقابلش وایستاده بود اتفاقا پسر قوی هیکلی بود باعث شده بود سهراب تمام اعتماد به نفسش رو از دست بده
    وقتی بازی شروع شد سهراب با تمام قواش دست و پا میزد و مدام به این که اگر شکست بخورم اگه ضایع بشم و ...همش در حین دست و پا زدن فکرش درگیر این بود منی که شنا بلد نیستم  منی که هیچ وقت توی آب نبودم قطعا بازنده ی این بازیم  توی همین  فکر ها بود که با خودش تصمیم گرفت طوری وانمود کنه که پاش لیز خورده و از تیوپ بادی خودش رو توی آب بندازه اون انقدر توی این فکر ها بود که اصلا متوجه صداهای اطرافش و تشویق های دوست هاش نبود 
    وقتی که داشت به سمت دوست هاش حرکت میکرد قیافه ی عصبانی ای به خودش گرفت و گفت لعنت به پای لیز...
    وقتی به هم گروهی هاش رسید همه با هم گفتن وااای چه حیف شد تو داشتی میبردی 
    اغلب ما توی زندگی همین کار رو با خودمون میکنیم نادانسته از شرایط و اینکه واقعا داریم برنده میشیم خودمون رو توی آب میندازیم 
    خیلی از اوقات ما نمیدونیم چه قدر تا رسیدن فاصله اس و حتی با افکار منفی و تمرکز روی اینکه چه چیز هایی نداریم  و چه چیزهایی بلد نیستیم باعث میشه گوشمون تشویق های اطراف رو هم نشنوه 
    یه وقتایی واسه یه مسابقه ی آبی؛ تو حتی لازم نیست شنا بلد باشی لازم نیست بدونی رقیبت چه قدر هیکلش گنده است مهم اینکه فقط دست و پا بزنی ... نکنه خودتو بندازی توی آب
    شیده دستجردی

     
     
    بازگشت