
وقتی حرفهایت را به موقع نزنی، یا حرفهایت مهم نبودهاند یا خودت!
در فرهنگ ما، شروع رابطه معمولا با یکسری از تعارفات و مهربانیهای زلال و از خودگذشتگی جالب شروع میشود.
احتمالا یک طرف توجه و مشارکتش در ابتدا بیشتر است اما اکثرا آدمها با سرمایه گذاری اول رابطه به دنبال ساخت یک رابطه متعادل هستند.
تصور این که قرار باشد همهی رابطه در آینده هم عین اول رابطه باشد برای من، از خیلی جهت آزار دهنده است. مثلا تمام تعارفات، رودربایستیها، مراعاتها و… بیشتر ما به این امید هستیم که وسطهای رابطه راحتتر از ابتدای آن باشیم. خب با تلاشهای بیشتر یکی از طرفین و پاسخهای حداقل طرف دیگر پیوند شکل میگیرد. حالا طرف بیشتر زحمت کشیده به دنبال تعادل بیشتر رابطه است، یعنی انتظار دارد کفهی ترازو کمی بیشتر از قبل به سمت او برود اما طرف کمتر زحمت کشیده هم شاید بخاطر خدمات و الطاف و مهربانیهای طرف بیشتر زحمت کشیده وارد رابطه شده باشد!! و حالا تعارض شکل میگیرد، انتظارات دو طرف همخوان نیستند!
راهکارهای متعادل کنندهی انتظارات:
گفتگوهای شیرین، بحثهای راجع به فلسفهی زندگی، صحبتهای راجع به روابط قبلی (بدون اشاره با اسامی) و ند و بررسی آنها، درخواستهای به موقع، درد و دلهای صمیمی و… هرکدام راهکارهایی هستند که نه تنها سرگرم کننده هستند بلکه صمیمی بخش هستند و احتمال اینکه انتظارات رابطه را متعادل کنند را هم بیشتر میکنند. اما باید قبول داشته باشیم رابطهای که با تلاش زیاد ما شکل گرفته یک جورایی غیرمستقیم به تمایل کمتر طرف مقابل هم اشاره میکند. پس باید منتظر باشیم که شاید رابطه یا شکل نگیرد یا با همهی تلاشهایمان، آنقدر اوضاع اول رابطه را به نفع طرف بیشتر زحمت کشیده، برنگرداند.